تبلیغات
کانون زبان climax دانشگاه علوم پزشکی شیراز - Still waiting ...
 
کانون زبان climax دانشگاه علوم پزشکی شیراز
student!Give Me Five
درباره وبلاگ


Learning English is very important. You can't avoid it and do not avoid it before you getting too far behind.


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وبلاگنویسان


 




Tell me of my friend, my messenger of the Right
Tell the nightingale of the flower's condition & plight.
In the gathering of lovers, we are trusted, fear not
With trusted friends, speak of friendship's delight.
My head was agitated such with her fragrant hair
For God's sake, why the fire in my head thus ignite?
To those who say the dust of friend's home is vile
Say, speak of this while examining my eye-sight.
And to the ones who forbid the tavern and wine
Say, in my Master's presence speak not of your spite
And if anyone else, in your presence speaks
Tell them to pause for your prayerful respite.
Though I am a sinner, judge me not by my sins
You be the King & I, the mendicant, contrite.
To this poor man tell the tale of generous ones
With this beggar speak only of kingly might.
I sacrifice my life in the trap of your hair
O morning breeze speak of the stranger in the night.
The tale of the Knower, the Wise, nourishes the soul
Ask secrets of Him, and with your stories excite.
If to His feast, Hafiz, they would invite
Drink wine & throw away every deceitful rite

ای پیک راسـتان خـبر یار ما بـگو
احوال گـل بـه بلبل دستان سرا بـگو
ما مـحرمان خـلوت انسیم غم مـخور
با یار آشـنا سـخـن آشـنا بـگو
برهـم چو می‌زد آن سر زلفین مشکـبار
با ما سر چه داشـت ز بـهر خدا بـگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشـم ما بـگو
آن کـس کـه منع ما ز خرابات می‌کـند
گو در حـضور پیر مـن این ماجرا بـگو
گر دیگرت بر آن در دولـت گذر بود
بـعد از ادای خدمـت و عرض دعا بـگو
هر چـند ما بدیم تو ما را بدان مـگیر
شاهانـه ماجرای گـناه گدا بـگو
بر این فـقیر نامه آن محتشـم بـخوان
با این گدا حـکایت آن پادشا بـگو
جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فـشاند
بر آن غریب ما چه گذشت ای صـبا بـگو
جان پرور اسـت قصه ارباب مـعرفـت
رمزی برو بـپرس، حدیثی بیا بـگو
حافـظ گرت به مجلس او راه می‌دهـند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 دی 1390
Tahere Farahmand
جمعه 23 دی 1390 22:49
hi

...
The tale of the Knower, the Wise, nourishes the soul
Ask secrets of Him, and with your stories excite
جمعه 23 دی 1390 16:16
HE WILL COME
THANKS
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر